نمایش تبلیغ
 
ایجاد وبلاگ
 
مدیریت وبلاگ
 
وبلاگی دیگر
 
تير هاي سقف را بالا بگذاريد نجاران

تير هاي سقف را بالا بگذاريد نجاران

پست الكترونيک

آرشيو

خانه

 

سه‌شنبه، 12 مهر، 1384

 

 

         ما رفتيم اينجا    www.sand.blogfa.com   

 پيام‌هاى ديگران

جمعه، 1 مهر، 1384

 

اول بايد بگم كه ما همه ي خونمون رو كرديم تو كارتن و خانواده لطف كردن اجازه دادن ما چند خط اراجيف بنويسيم و رايانه هم بعدش بره تو كارتن.اين روز ها بنده همه را با كامران هومن كلافه كرده ام.مادرم نا اميدانه مي گويد : تو كه اينقدر بي كلاس نبودي .و بنده به اين مي انديشم كه بر اساس تحريم هاي ايشان ما اين روز ها مطرب در خور شخصيت خود را نيافتيم و اطرافيان هم آدم هاي بي سليقه اي بودند كه از ما 53 آهنگ ناب فرهاد گرفتند و 8 تا كامران هومن به ما قالب كردند.

اما خووشبختانه برادر محترم برا راحت شدن از خيلي چيز ها قول دادن از رفيق شفيقشان آنچه من مي خواهم را طلب كنند.مادرم كه از شدت در پيتي مريم حيدر زاده و خوانندگانش به ستوه آمده با نگاه از ما مي پرسد پس كجا رفت آن همه آرمان و شعار ؟و ما نيز با نگاه مي گوييم كه در منجلاب كنكور با تمام رويا هاي ديگرمان غرق شد.

بنده اين پيشنهاد را مي كنم كه مي خواهيد معجون پاپ و سنتي (همون دست پخت معروف رييس اسبق صدا وسيما)را  بنوشيم؟در خانه سكوتي مرگبار برقرار مي شود.

آن عجوزه ي رنگ كرده پوست كشيده چي؟

سكوت مرگبار تر مي شود .اميد چطور؟آنقدر مرگبار مي شود كه نگو بنا بر اين ما خفه مي شيم.

راستي برادر جان اعلام كردند كه چون ما طرف دار رضايي بوديم ديگر اشتباهات دولت جديد را به تن نمي گيريم!!

نتيجه : از اينكه شما از اشتباهات دول گذشته پشتتان دو تا نشده خوشوقتيم.

ايشان همچنان از اينكه رضايي رييس جمهور نيست ناراحتن و غصه شان تشديد شد وقتي رضايي برا رسيدن به رياست جمهوري نتونست از شهرداري بگذرد. ما هم ضمن دلداري به ايشان خاطر نشان مي كنيم در عوض در بزرگ راها به جاي دور برگردون احتمالا فرودگاه تاسيس مي شود و طرح دكتر عمومي آنلاين هم برا كم شدن بار ترافيكي حتما اجرا خواهد شد.اميد واريم ...............

ما همچنان برا سرعت بخشيدن به شكسته شدن تحريم كامران هومن گوش مي دهيم.

 

 پيام‌هاى ديگران

پنجشنبه، 31 شهریور، 1384

 

هر چند من از طنز نبوي لذت مي برم و دوست داشتم مي شد عين اون بنويسم اما الان اوضاع فرق داره ومي خوام معدود متن هاي جدي زندگيم رو بنويسم شايد به خاطر حرفاي مزخرف تلويزيون باشه درباره ي جنگ وجبهه كه بازهم داغ دل مارو تازه كنه.زنده ترين خاطره ي من از جنگ 1 گلزار شهداست كه سالي يكبار زيارتش مي كنيم اون جا هميشه آدم مرض خوندن تاريخ مي گيره و كم تر اول آدم توجهش به سمت چهره ي طرف معطوف مي شه اما من برا 2 دقيقه ي خفن سر جام ميخ شدم چون چهره ي زيبايي رو ديدم كه قسم مي خوردم اگه تجسم پيدا مي كرد شيرجه زده بودم طرف لباش (استغفرالله)

اون 17 سالش بود و اوايل جنگ پر كشيده بود هميشه با ديدن اون قبر هايي كه پايان نداشت و البته خيلي چيز هاي ديگه از خودم مي پرسيدم پايان يافتن جنگ چه ربطي به جام زهر داره؟چون به نظرم كش پيدا كردنش خيلي احساسي بود .اما بعد 1 خاطره ي تلخ تو دبيرستان كمي نظرم رو عوض كرد .برادر دوستم تصادف كرد و با 22 يا 23 سال سن با دو تا دست قطع شده فوت كرد ,روز نحسي بود .چراغارو خاموش كرده بوديم ومن در حاليكه يكي از بچه ها رو آروم مي كردم زدم زير گريه.تو مسجد بود كه به اين فكر كردم اون موقع چند تا ازينا رو مي آوردن ؟واقعا مي شد نا ديدشون گرفت يا نه؟

بعد از اونم قضيه امام زاده 40 دختر پيش اومد كه ما بعدا فهميديم امام زاده نيست بلكه 40 تا دختر از رستاهاي اطراف بوستانند كه بعد از اينكه فرماندهان لشكر بهشون تجاوز كردن دادنشون دست بقيه گردان و نتيجه اينكه 1 لشكر بهشون تجاوز مي كنه .همشون رو هم نيمه جون زنده به گور كردن.البته بايد بگم  بزرگترين اين ها 18 سالش هم نبوده.بيچاره اون هايي كه اين ها رو از زير خاك بيرون كشيدند و نتونستند حتي يك سيلي نثار اسير محترم كنند.اين تو آمريكا يك فاجعه است اما تو ايران برا اينكه دل مردم نشكنه يك اتفاق ساده بود كه ارزش گفتن تو اخبارو نداشت.

اما خوب الان همه چي عوض شده؟اينكه آدم تو پايان دادن جنگ شركت داشته باشه هم جزو افتخاراته؟اون جام زهر گويا برا خيلي ها شربت بود.

يكي ديگه از دوستام باباش جانبازه.به دلايلي هم از جيك و پوك خيلي از آدم هاي جبهه آگاهه.اون روز بد عصباني بود از مجلس ختم يك شهيد ميومد كه كفش مردمو واكس ميزده حتي پول نداشته روزي 1 ليوان شير بخوره حالا چه برسه به اينكه پول دوا دكتر داشته باشه.

دوستم خودشم ناراحت بود .ازم پرسيد ضحي اگه وقتي بچه بودي با هزار اميد برا بابات نقاشي مي كشيدي اما بابات هيچ وقت نمي تونست اون ها رو ببينه چه حسي مي كردي؟

ضحي ميدوني همه بچه ها هر وقت كار بدي مي كنن فرار مي كنن و يك جا قايم مي شن اما ما بايد ميرفتيم واي ميستديم روبه روي بابام تا بتونه بزنه تو گوشمون.!!!!!

اما حالا بعضي به بابام مي خندن .گاهي مي گم اگه بابام رفته بود شايد............(البته اون موقع عصباني بود)

مسئله اينجاست بعضي ها همون طور راجع به يك فرزند شاهد حرف مي زنند كه احتما لا راجع به دزد.اما من يادمه كه بنياد شهيد اون موقع كه خط فقر 100 هزار تومان بود بابت هر بچه 40 تومان ميداد يعني اين خانواده اي كه من ميگم بايد با 80 هزار تا پايان ماه دووم مي آورد در حاليكه مادر هم آدم نبود.اگه اونا تو اتو بوس چسب زخم مي فروختن در آمدشون بيش تر بود.

تا دلتون بخواد مي تونم از اين خانواده ها قصه بگم تا خوابتون ببره . ولي فعلا  نمي  خوام اينا رو بگم.همه مي گن آدم بدبخت  زياده چرا هميشه به اينا فكر كنيم؟و من مي گم برا اينه كه زادي ديگه فاكتورشون گرفتيم زيادي بد برخورد كرديم الان مدت هاست اونا دم نمي زنند و چيزي نمي خوان اما ما بابت چيز هايي كه بايد بخوان توبيخشون مي كنيم.هفته دفاع مقدس ما يك برنامه قديس سازي رسميه كه هيچ شباهتي به واقعيت نداره واقعيتي كه به خاطر وجهه ي خيلي ها بايد بره زير گل.

 

 پيام‌هاى ديگران

دوشنبه، 28 شهریور، 1384

 

ميلاد منجی عالم بشريت بر همگان مبارک<اين هم رسم ادب>

جاي شما خالي داشتم كلاه قرمزي و سرو ناز نيگا مي كردم اما از نكات اخلاقيش حالت تهوع گرفتم!!ا

برادرم امروز بر مي گرده  بنا بر اين بروز شدن من هم دير تر ميشه چون از اينكه موقعي كه دارم تايپ مي كنم هي يكي جلوم قي قاژ بره و راهنما بزنه كه پارك جلو كامپيوتر رو خالي كن خوشم نمي ياد .نمي تونم هم مدت زيادي را هم او را از اين يگانه دوست محبوبش دور نگه دارم و در عجبم كه چطور 2 هفته دووم آورده.به هر حال تابستان عزيزم هم تموم داره مي شه و من در فراق خواب هاي گاه و بي گاهم سخت نالانم.اما آنچه از همه بيش تر منو ناراحت كرده خوندن اين چند خط ناقابل حك شده است كه ممكن است توسط داداش گرام خونده شود و من مجبور شوم نگاه هايي رو كه اين مفهوم(جوجه برو كشكت رو بساب) در آن قابل ذرك است رو تحمل كنم اما به رو مبارك نيارم .

راستي نجم دانشگاه شاهد قبول شد گويا پسر همسايشون  هم همون جاست و ماشين دارد و البته به مقدار زيادي هم گويا راست مي باشد.ما ضمن پيشنهاد به نجم در خصوص كنار گذاشتن رو در بايستي و عرف وشرع و..... به پسر همسايشون هم پيشنهاد مي ديم براي انكه ارادت خودشو به احمدي نژاد خيلي ثابت كنه اولين ماشين پرده كشيده رو به بازار عرضه كنه تا مشكل دوست ما و خودش وامثال خودشون رو حل كنه .

البته منم به احمدی نژاد ارادت خاص داشته و دارم

 

 

 پيام‌هاى ديگران

دوشنبه، 28 شهریور، 1384

 

....................

سلام .من مي خواستم يك شرح ماوقع از امروز براتون بنويسم اما از  خبري كه همين 2 ساعت پيش شنيدم اينقدر كف كردم كه هيچي فقط كف كردم خبر در مورد دختر دم بخت بد بختي به نام كيميا بود كه دختر خوانده ي مولا ناي عزيزم بوده  و با شمس هم ازدواج مي كنه .

اين طور كه خاله بزرگم در يك رمان تاريخ به نام كيميا خاتون خونده اين دختره بسيار زيبا نيز بوده و جناب شمس عزيز در جمال اين دختر خداي متعال رو مشاهده مي كنن!!(زرشك)

اما شمس تريپ غيرتي ميزنه و دختر را حتي  از رفتن  به خانه(=حرم سرا) مولانا نيز باز مي دارد.تا اينكه شمس براي مناجات چند روزي ترك منزل مي كنند و كيميا خاتون نيز به در خواست مادرش چند ساعتي به ياغ پدري اش مي رود اما عين فيلم ها شمس در حاليكه كيميا نبوده به خانه بر مي گردد و در انتظار او مي ماند وبه محض ورود كيميا او را زير مشت و لگد درب و داغان مي كند و كيمياي بيهوش آش و لاش را با پست سفارشي به خونه مولوي مي فرسته كيميا هرگز به هوش نيامد و در اثر ضربات وارده جان سپرد.!!!!!!!!!!!!

من الان شديدا احساسات فمينيستي و تاريخي ام جريحه دار شده  و نم تونم باور كنم شمس مولانا چشم چرون كه بوده هيچ چي!دست بزن هم داشته.

!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

البته يكي از موسيقي دانان بنام الان ايران هم گويا 4 تا زن عقدي دارن كه اصلا بهشون نمي ياد.بعد هم داشته باشين كه خواهر زن چارمش همسر پسرشون هم هست.يعني اگه پسرش جوجه دار بشه خالش مادر بزرگش هم ميشه.عجب خر تو خريست!!

............................................................................

من دوشنبه امتحان رانندگي دارم ضمن آرزوي موفقيت واسه خودم همچنان از دست شمس غصه مي خورم.

 

 پيام‌هاى ديگران

یکشنبه، 27 شهریور، 1384

 

ديشب ما از راه اردبيل رفتيم سازمان ملل .گويا نيويورك محله اي خوش آب وهوا ست در مركز اردبيل است كه همسايه ي ديوار به ديوار اروميه نيز مي شود. من نمي دونم پس چرا مي خوان به ما موشك بزنند در حاليكه ممكن است در ميامي بيايد پايين.گويا همه آمريكايي ها جغرافي شون رو مثل من ناپئوني پاس كرده اند .خالي هم زياد مي بندند چون مي گويند آنجا قشنگ است اما اونجا يك روستاي كوچك بين راه مشهد خودمان در وسط بيابان است كه پارك لطيفي نيز برا استراحت دارد.در ضمن من اطلاعات جغرافي به اين نيز مي رسد كه مالزي به تهران نزديك تره  تا ساري. چون يكي از دوستاي من ساري قبول شده بود و باباش گفته بود چون ساري دوره نمي ذارم بري يك 6 ماهي صبر كن مي فرستمت مالزي. اون وقت بابام منو زابل مي فرسته اما مالزي نه.اين را هم نمي دانند كه ما جردن و فرشته داريم كه كل آمريكا و اروپا رو يك جا مي ذارن تو جيبشون. تازه  يك تجريش هم داريم كه آدم هم مي تونه توش فيلم ببينه هم چشم بازار رو در بياره و هم دنبال آن كار ديگر رود و در نهايت بره امام زاده نماز توبه اي بخواند و با قلبي پاك به مامن خويش باز گردد.به خاطر اين پيش بيني 2 امام زاده در آنجا تعبيه شده و مامان هاي محترم نيز به خاطر اينكه فرزندشان كفتر جلد امام زاده است از او راضي و خشنود است پس بهشت برين از آن اوست.

 پيام‌هاى ديگران

شنبه، 26 شهریور، 1384

 

با تشكر از كليه معلم بينش ها كه مارو از كلاس شوت كردن بيرون.(البته به طور مجازی)

 

اين تاكيد كه خداوند موجودي نامتناهي است،پل تيليخ را بر آن داشت كه بگويد ما حتي نمي توانيم بگوييم خدا وجود دارد.زيرا اين حكم، هستي خدا را محدود مي كند.از اين رو پرسش در باب وجود خدا ،اساسا نه قابل طرح كردن است و نه پاسخ گفتن.اگر در باب هستي او پرسش كنيم،اين پرسش از چيزي خواهد بود كه بنا بر ذاتش وراي هستي است و بنابراين پاسخ به آن-خواه منفي يا مثبت- به طور ضمني نافي ماهيت(=ذات)خداوند خواهد بود.اثبات وجود خداوند به همان اندازه الحاد آميز است كه انكار وجود او.خداوند صرف الوجود است نه موجودي در كنار ساير موجودات.

اين قول متناقض نما كه متكلمي بگويد ((خدا داراي وجود نيست))آن اندازه كه ممكن است در بدايت امر به نظر آيد ،تكان دهنده نيست.پارادوكس فوق در واقع به معناي رد صريح هر گونه عقيده داشتن به خداوندي محدود و متناهي است.

جان هيك

..........................................................................................................................................

راستي من يافتم چرا اينقدر نقد فيلم تو تلويز يون داريم

 

 

 پيام‌هاى ديگران

جمعه، 25 شهریور، 1384

 

اين رو برا پسر خاله كوچيكم گفتم نثري است شعر وار كه آخرش هم براش نخوندم.اگر تصميم به خواندن شديد كمي كودك و بي خيال هنجار هاي شعري شويد:

وسط ابر پاره پيدا شد يه ستاره ،ستاره هه نيگا كرد روي زمين صدا كرد:آهاي آهاي آدما كدوم يكي ازشما مي كنه آه و ناله وسط شب تاريك هي مي كنه عنابه.

يه گوشه اي از زمين وسط باغ تاريك درخته گريه مي كرد.

آهاي آهاي درخته چرا مي كني گريه ؟ درخته گفت: ستاره ،پولك ابر پاره،جاي زمين كم اومد ،عمر ما هم سر اومد.ببين برگام چه سبزه ،روي تنم پرنده داره لونه , زير پرش پرنده داره جوجه ،اجاره ها گرونه ،گربه تو كمينه،جوجه خيلي كوچيكه.

(ستاره چيزي برا گفتن نداره) داشت صبح مي شد دوباره ستاره رفت بخوابه.

چند ماه بعد:

حالا يك ماه گذشته باغ ما ويرون گشته ،ميوه هاشو چيدن ،درخته رو بريدن،حالا ديگه پرنده اونم با يكي جوجه ميگرده پي لونه.  حالا ديگه ستاره شده چراغ خونه،خونه اي كه سقف نداره.

.........................................................................................................................................

تيك تيك خان از اينكه زنده ايد خوشحالم

........................................................................................................................................

راستي خاله جان اولين تست فال چايي اش را رو ما تست كرد و به مدد دختر عمه ام روباه،عقاب ،گنجشك،طوطي و 3-4 چيز ديگه ديده شد. لطفا حلالم كنيد چون تا آخر هفته قراره يا خود كشي كنم يا به قتل برسم.

 

 پيام‌هاى ديگران

جمعه، 25 شهریور، 1384

 

همين 2 دقيقه پيش تلاشم براي  دانلود سياوش خان از وبلاگ عبدي خان چنان شكستي خورد كه كامپيوترم ريست كه شد هيچي كل مطالبم رو به باد داد.واقعا من اين كامپيوتر رو بايد بدم جاش خروس قندي بگيرم.مينو جان هم به ميمنت كارت اينترنتي مجاني و بدون مدت تا ساعت 10 صبح امروز يعني حدودا 10 ساعت تو اينترنت پلاس بودن .مثلا قراره سال ديگه 1 رقمي بشه!!!

مينو جون با توجه به اينكه سالينجر غزل خداحافظي رو مدت هاست خونده ناراحت نمي شه اگه ما 1 سال ديگه هم حس گر هامون رو براي .....خاموش كنيم.يعني بهتره فيزيك رو بذاريم لاي ساندويچ گاز بزنيم.تو رو نمي دونم ولي منبدجوري قاطي كردم.1 جا بودايي فكر ميكنم و جاي ديگه مسيحي گاهي وقت ها هم كمونيست مي شوم..ملا صدرايي كه خوندم شرقي نبود.من نياز به يك به روز شدن اساسي دارم چون دارم تو كوچه هاي دهه ي 45 پرسه مي زنم.

امروز جمعه ست و مخم تاب برداشته. 

 

 پيام‌هاى ديگران

جمعه، 25 شهریور، 1384

 

سعي در دانلود سياوش خان در وبلاگ عبدي خان دارم ديشب پدرم در آمد و كارت اينتر نت نازينم به باد رفتاما موفق نشدم.من 2 باره مرض جهان سوم گرفته ام يعني چت مي كنم. راستي من نمي دونم اين عبدي خان مي ياد اينجا يا نه ؟ولي لطفادر مورد سالينجر  كمي بااحتياط صحبت كنيد چون از شما يك سالينجرگفتن و از مينو به سر دويدن.

به هر حال با توجه به تربيت خاص ددي جان اولين اصل پيشرفت تعادله و سر علم تواضعه.البته كلا امروز بي ربط مي نويسم .صرفا مراد تايپ كردن است و گذر 10 دقيقه ي امروز.

فعلا هم از اورانيم خبري نيست خدا پدر  كاترينا را بيامرزد كه ما را از دست چاخان هاي هسته آلبالوييش راحت كرد.من فكر كنم همه ي كساني كه رفتن جنوب برا جنگ در برابر آب شط واكسينه نبوده اند.

حيف كه حوصله ي نوشتن ندارم ولي از انرژي اتمي بابت برنامه هاي تبليغاتي متشكريم و پيشنهاد نمي كنيم بزنيد 1 كانال ديگر.

 

سير پيامبر گونهی سيمور در انتظار منتقد خويش می ماند

 پيام‌هاى ديگران

جمعه، 25 شهریور، 1384

 

اين روزها آخرين روز هاي ول معطلي است و همه قصد خراب كردن اين روز هاي شيرين رو دارند. حال آدم رو با چايي درست كردن مي گيرند بايد سعي كنم كه چاي خور شوم وگرنه اين كار بي سود و يك طرفه همچنان ادامه خواهد  داشت.سر گردون تو كوچه هاي آشناي اينترنت مي گردم در اين ساعات خاموش پر از خنده خاندانم حوصله ي اكتشاف ندارم.از بس نيش خورده ام دلم بد هواي افعي شدن داره .گويا اين اضطراب لعنتي همسر نمی ياد.

 نه مي ساقي نوشيده ام و نه شراب ناب فاني.پس چرا سهميه امشب من جز خماري چيزي نبود؟ دلم باده ی شيراز (سافت درينک)مي خواد  تا بلكه اين خماري لا علاج از كله ام بپره(.جاي ميشل آندره ژيد خالي)

 

و اما منظور : بنده سرما خورده ام و اصلا حالم خوب نيست.در حال حاضر دلم مواد ممنوع مي خواد

نتيجه اخلاقي: به هنگام بيماري از من بپرهيزيد

 

 پيام‌هاى ديگران

پنجشنبه، 24 شهریور، 1384

 

گناه من چيه که بايد گير تو وبلاگ ديوونه بيفتم

 پيام‌هاى ديگران

پنجشنبه، 24 شهریور، 1384

 

با عرض پوزش از مادر بزگوار ومخالف شاملو و البته خودم كه اين با با رو به آدمي قبول ندارم چه رسد به شاعري

 ما فرياد مي زديم چراغ!چراغ!

و ايشان در نمي يافتند سياهي چشم هايشان ،سپيدي ي كدري بود اسفنج وار شكافته

لايه بر لايه بر،شباهت برده از جسميت مغزشان.

 گناهي شان نبود  از جنمي ديگر بودند.

 كتاب حديث بي قراري ماهان

 راستي بد نيست كتاب جمهوريت سعيد حجاريان رو بخونيد كتاب وزيني است به قطر 5 سانت كه اطلاعات خوبي راجع به.........ميدهد.

 پيام‌هاى ديگران

پنجشنبه، 24 شهریور، 1384

 

دفتر خاطرات من هوو نمي خواد .دقيقا 10 ساله كه دارم حرفامو روي كاغذ هاي سفيدش حك ميكنم هر شب دارم روح خودمو توي اين خودكار بيك قديمي ميدمم تا بلكه كمي خون آبه بالا بياورد و بنويسد .چه زجر آور بود وقتي مي خواستم قصه ي اولين عشق رو بنويسم اما بعد با چنان هيجاني پارش كردم كه انگار رفتنش تقصير.....

دفتر خاطرات من تجسم معجزه ي چهارم خداوند بود در زندگي من ,ياد آور دوران هاي خوب يا بد دوران فوران انديشه هاي فمنيستي و دعواهاي بنده با اين و اون والبته آغاز شريعتي كه فروغ رو رو هم در بر گرفت.كي يادشه اولين گريز شيرين ما رو به شريعتي ؟,هميشه با خوندن اتفاقات تلخ گذشته لبخند مي زنم و به اميد لبخند هاي آينده دلم رو خوش مي كنم .خوشحالم كه فرشته مرگ به سراغم نيامده اما اون يكي از عزيز ترينامه كه آمدن يا نيامدش هر 2 باعث خوشحاليه.ترجيح مي دهم نا غافل و اوج خنده ها بيايد در اوان جواني در حاليكه آينده چشم انتظاره منه.

معجزه ي چهارم هميشه با آدما شوخي مي كنه. دوست دارم افتخار شوخي كردن با اون مال من باشه.

 

00000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000000

دايي مينو از اينكه آمديد خوشحالم هر وقت آمديد برام نظراتتون رو بنويسيد در ضمن مرام ما بسته به لحن طرف مقابل تغيير مي كنه در حال حاضر از شما و كارت اينترنت شما و .......

متشكرم

 

 پيام‌هاى ديگران

چهارشنبه، 23 شهریور، 1384

 

افسوس كه دل من در تملك دو روح است وهريك بر آنست تا از ديگري جدا باشد. يكي زاندو ,با كششي شديد به وسيله ى اعضاي بدن به جهان مادي مي پيوندد و ديگري را حركتي است ما فوق طبيعت كه ما را دور از تيرگي ها , به سوي مقر خدايان مي كشاند.

وه كه اگر ارواحي در محيط موجود , و بين زمين وآسمان در پرواز باشند!

كاش از بستر طلاييشان هبوط مي كردند و مرا به حيات تازه تر و متنوع تري راه مي نمودند!

فاوست گوته

 

كتاب در دست مامور خريد نون بربري و سبزي آش شدم.كتاب و نان و سبزي بد به آدم حس روشنفكري    مي ده مخصوصا اگه مشتري فيلم هاي تهمينه باشي در ادامه اين حس بنده تصميم گرفتم باقي راه را تا خونه بر جدول هاي خيابان (همان كناره جوب)  بپيمايم در پي اين تصميم متحمل پرشي روي جا خالي آن شدم در حين پرش نان بربري مزبور سبكبار , جدا از تمام ماديات دنيا , بر كف جوب نشست و به آغوش آب فاضلاب شتافت (روحش قرين رحمت ايزدي)

بر لب جوي نشين و گذر عمر ببين                                     

 

 پيام‌هاى ديگران

چهارشنبه، 23 شهریور، 1384

 

خوش داشت اتفاق بيفتد(ماركوس ارليوس)(كش رفته از كتاب فرني و زويي)مينوي عزيز آدم به غلط ديكته زندست  (باور كن خواب بودم)

 به خاطر نظراتت تا عمر دارم قهوه فنجونتم

 به علت ما ما كردن زياد در پست پاييني قبلا اعتراف ميكنيم كه عمدي بوده.

 

 پيام‌هاى ديگران

چهارشنبه، 23 شهریور، 1384

 

 

با حال ترين روز زندگي بعد از كنكورم همون روز زيباي 1 شنبه بود كه بعد از 20 قرن رفتيم شهركتاب مركزي .هر چند كه پام خشك ودلم آب شد اما لا اقل به اين فكر كرديم كه شايد 1 روزي آنقدر پولدار بشيم كه......

(هر كس موفق بشه اين جا خالي رو پر كنه من 1 كارت اينترنتي 10 ساعته تقديمش مي كنم با عشق)

به هر حال ما از هر نويسنده اي كه خيلي وقته باش نامزد كرديم ارزون ترين كتابشو خريديم و آمديم بيرون.

البته ما تصميم گرفتيم تا اطلاع ثانوي اون جا نريم زيرا كتك ميخوريم.

به علت احتياج به كتاب هايي كه شامل حال واژه ي لطيف استغفرالله مي شود ما قرار است تا پايان اين ماه از بهارستان سر دراوريم.

راستي من تو اين تابستان تمام ارزشها و آرمان ها مو زير پا گذاشتم ديگه راحت مي تونم بي عذاب وجدان آدم بكشم  از كشتن خودم شروع كردم بعد هم..........

 

 

 

 پيام‌هاى ديگران

شنبه، 19 شهریور، 1384

 

سلام .,حال و احوال شما خوبه ما هم خوبيم و سعي مي كنيم به اخلاقيات پايبند بمانيم,بايد بگوييم كه خاله

 

جون از خارجه تشريف آوردند با اينكه سال هاست كه ايران نيست اما خونش از تموم ايراني ها ايراني تره و

 

از دست سرعت كم اينترنت ما به سطوح آمده ,بنده در توضيح اينكه پايين بودن سرعت به دليل امنيت

 

اخلاقي جامعه است گفتم:يك سري سايت هاي سياسي و مستهجن فيلتر شده است,خاله  من هم خنديد و

 

جواب داد پس تو ايران  اين 2 تا مساوي هم و در سطح يكديگرند و من هم نتوانستم چيزي بگم و فقط

 

لبخند زدم .

 

پارو بزن ,پارو بزن قايقت را

به آرامي در مسير رودخانه

شادو بي خيال

كه زندگي رويايي بيش نيست.

(عمو شل)

 

وقتتي سنگ هايي را كه بر من انداختند برداشتم,يكي از آن ها يك جواهر بود(شعر جاپني)

 

 پيام‌هاى ديگران

شنبه، 19 شهریور، 1384

 


می تونم بگم من توی اين تابستان ۱۷۰ بار تصميم عوض کردم .خانواده محترم ميگن که هر چيزی که قبول شدی بخون.اما من حسم اينه که هرکی بهم بگه مهندس می زنم تو گوشش.هرچند دانشگاه آزاد رقمی نيست اما وقتی آدم به بن بست رسيده..............می دونيد من دوست دارم برم دنبال عشق جوونيم و اگهاگه قرار شد بمونم برا سال ديگه بازهم تو دانشگاه رشته های مشترک با علوم انسانی رو می خوانم.در مورد سراسری ام هم همين بس که روم نشد رقمش رو در دفتر خاطراتم وارد کنم.به هر حال نمی تونم تصميم بگيرم و اسمم هم تو ذخيره هاست.من کتاب ژرمينال نوشته اميل زولا رو خواندم کتاب دردناکی بود ُقصه آدم هايی که سال ها در زير زمين جون می کنند اما کس ديگری از اين عرق ريختن ها سود می برند کسانی که خون کار گران رو تو شيشه می کنند اما به آن ها صدقه می دهند و به خاطر اين سخاوتمندی لبخند می زنند.قصه ۱ انقلاب که با وجوداعتصاب و مرگ باز هم به سرانجام نميرسد و در نهايت زمين هم به ياری سرمايه داران امد و محترمانه همه زحمت کشان رو بلعيد.حيف که ما تو ايران اميل زولا نداريم و اون شبه اميل زولا هامون هم مردند.اميل يای الان نون نمی خوان زندون ميخوان



 پيام‌هاى ديگران

چهارشنبه، 16 شهریور، 1384

 

من هنوز منتظرم از طرف خدا در خونمون يك نامه برسه ولي خوب اين انتظاري است كه هيچ وقت سر

 نمي ياد.مينو تصميم داره مطالبي رو كه به نظرش جالبن به وبلاگش منتقل كنه فكر خوبيه منم

 ميخواستم اين كارو كنم ولي بعد پشيمون شدم .(چرا هم ندارد)اين روز ها تنها اتفاق مهم سوتي هاي

 كلاس رانندگيمه .روز هاي مزخرف تابستان كه آدم از 93 روزش 80 روز رو ول معطلله مخصوصا اگه

 كنكور داده باشه و 1 سالش به باد رفته باشه.همه مي گن ساختن سخته خراب كردن آسون اما تو

 ايران بر عكس اين مطلب صادقه اين نشون مي ده ايران از 100 سال پيش به كشورها تاجم فرهنگي

 كرده و اصل درست رو براي پيشرفت خودش نگه داشته .

 

 

ما اغلب از فرداها قرض مي كنيم تا وام خويش را به ديروز بپردازيم.(جبران) 

 پيام‌هاى ديگران


لینک ها

جستجوگر فارسی

نویسندگان

* ZOHA ABBASI

آرشیو من

امکانات

  RSS 2.0